تبلیغات
دانشجویان شهرسازی دانشگاه علمی_کاربردی ابهر - شهر و نظریه های اجتماعی
دانشجویان شهرسازی دانشگاه علمی_کاربردی ابهر

ما به این دلیل روی کره زمین هستیم که از زندگی لذت ببریم...

تحولات اجتماعی و اقتصادی قرون 18 و 19 کلان شهرها، شهر و ناحیه ها و اجتماعات عظیم را بوجود آورد بطوریکه با گسترش شبکه راهی، اختراعات، تراکم جمعیت ، آلودگی ها ،مهاجرت های  روستایی سبب ایجاد دگرگونی های متفاوتی در شهرها گردید. بدین تریب نظمی که در دوره های پیشین بر شهرها حاکم بود بر اثر وقوع انقلاب صنعتی از بین رفت . از آن زمان به بعد نظریه های متفاوتی در مورد ساماندهی فضایی شهرها ی جدید مطرح گردید که اوج این نظریات در قرن بیستم مشاهده میشود.

این مکاتب و نظریات عبارتند از:

مکتب آرمانگرایی- مکتب اصلاح گرایی - مکتب شیکاگو - مکتب مدرنیسم - مکتب فرامدرنیسم - مکتب فرهنگ گرایی - مکتب طبیعت گرایی - مکتب فلسفه گرایی – مکتب فن گرایی و مکتب امایش انسانی

1-      مکتب آرمانگرایی

این مکتب شهرهای آرمانی را نقطه مقابل شهرهای صنعتی می داند و از مهمترین بنیانگذاران این مکتب می توان به رابرت آون ، شارل فوریه، پیتر ژوزف پرورن، ویکتورکونسیدران، بنجامین وارد ریچاردسون و هانری دوسن سیمون اشاره کرد. در این مکتب انسان بعنوان عنصری بیولوژیک مطرح می گردد. اجتماع انسانی  افراد در این مکتب بدنبال رسیدن به عدالت اجتماعی ، برابری و یکسان برخوردار از بهداشت و ناحیه بندی مناسب ،وجود نظم، استاندارد مسکن،  نیاز به اقتدار سیاسی، تولید و اشتغال وبرخورداری از امکانات طبیعی  می باشد. نمونه ای ازاین تفکرات به صورت دهکده های تعاونی و فالانستر است که  در آمریکا و انگلیس در قرن نوزدهم طراحی شد ولی در عمل با موفقیت روبه رو نشد.

2-      مکتب اصلاح گرایی

این مکتب بر جنبه های فن شناختی ، معتقد به یافتن راه حل های مناسب برای رفع مشکلات شهری در چارچوب جوامع صنعتی می باشد. اینان معتقدند که اصلاح شهرها فقط باید از درون صورت پذیرد. آنان زمین را ثروت شهر و حومه می دانند که باید برای زراعت و اشتغالات زراعی از آن استفاده شود. . ویلیام موریس و جان راسکین ازبزرگان این مکتب اند .

3-      مکتب شیکاگو

مکتب شیکاگو ، بین سالهای 1883و 1893 رشد کرد. پیروان آن بی نظمی جامعه صنعتی در اروپا را ناشی از کم بودن زمین در شهر می دانند، بدین ترتیب الگوی روستا- شهر و توجه به طبیعت را در سطح وسیعی مطرح می کنند. این مکتب از داروینیسم اجتماعی، پیروی می کند. دراین مکتب رقابت به عنوان اصل کلیدی است که بین بنگاه های تجاری وخانواده ها صورت می گیرد. این مکتب اقتصاد را اصل می داند . علم واقتصاد در این مکتب به عنوان مبنا برای بهره گیری بیشتر و کوشش کمتر است. بنیانگذاران این مکتب ویلیام لوبان جنی (بنیانگذار مکتب معماری) و ارنست برگس (بنیانگذارمکتب جامعه شناسی) هستند.

پیش از قرن بیستم ، نگاه به شهر در حیطه علوم مختلف از جمله مورخین، اقتصاددانان، فلاسفه، جامعه شناسان و جغرافیدانان بود ، اما در قرن بیستم بویژه از 1910 تا 1970 نگاه به شهر معمارانه شد و موضوع شهر بر عکس گذشته غیر سیاسی می شود.

1-      مکتب مدرنیسم

این مکتب در اوایل قرن بیستم توسط تونی گارنیر – والتر گروپیوس- لوکوربوزیه و استروملین بنیان نهاده شد. این مکتب بکارگیری هنرهای تجسمی و معماری و هنر را اصل می داند. بعد از "کنگره سیام"  یا کنگره بین المللی معماران مدرن در سال 1933 این گروه بیانیه خود را با عنوان "منشورآ تن"  که به جمع بندی نظریه های مختلف در مباحث هنرهای تجسمی در مسائل شهری است منتشر کردند.این مکتب به شهر حول محور مدرنیسم و قطع با گذشته و تاریخ و زمان نگاه می کند وفقط و فقط به مسایل معماری می پردازد. در این مکتب موقیت مکان، فرهنگ و سنت هیچ جایگاهی ندارد.این مکتب الگوی پارک -شهر را ارائه می دهد و مهمترین مبحث آن تولید انبوه در شهر است. این گرو معتقدند زمین باید از هر کاربری آزاد شود و شهر در فضای سبز به شکل عمودی ایجاد شود. در این مکتب به روابط اجتماعی درمقوله اوقات فراغت نگریسته می شود.

2-      مکتب فرامدرنیسم

در این مکتب بزرگترین انتقادها به مدرنیسم مطرح گردید که برنامه ریزان شهری نخستین منتقدان بودند. مباحث مردم شناسی و طراحی ومعماری شهری توسط وان آیک وارد این مکتب شد.در طرح های دیگر این گروه ، بر توپوگرافی و احیای بافتهای موجود شهرها تاکید خاصی شده است.می توان از چارلز جنکس در این مکتب به عنوان بزرگترین نقاد از مکتب مدرنیسم یاد کرد که وی زمان مرگ مدرنیسم را روز 15 زوئیه 1972 و در حادثه انفجار گتوی پروییت ایگو در سنت لوییز اعلام کرد. نوخرد گرایان بخصوص برادران کرایر در دهه های 1960 تا 1970 از مکتب مدرنیسم بخاطر تخریب بافت قدیمی شهر انتقاد می کنند. در اوج این نظریه ها واژه پست مدرن در دهه 1950 و 1960 برای مشخص کردن گرایش های ادبی خاص وارد ادبیات سیاسی کشورها گردید و در1970 به شعاری با بار عاطفی و لحن سیاسی تبدیل شدو پیروان آن در دو جبهه ازاین واژه استفاده کردند. یک طرف نومحافظه کاران که می خواستند خود را از شر محتویات مخرب "فرهنگ بیگانه" برهانند و به سنتهای باز یافته روی آورند و در طرف دیگرمنقدان رشد اقتصادی که در نظرشان ساختمان نوین معماری مدرن، مظهر نابودی و برخاسته از "نوگرایی" است .به دین ترتیب از معماری مدرنیسم به خاطر تبدیل شهرها به قوطی کبریت بدون روح وبدون ارتباط  با محیط، فروشگاه های بزرگ و غول آسا ، دانشگاه ها و مراکز کنفرانس بزرگ، خیابانهای جدید و ترافیک بالا انتقاد گردید.

3-      مکتب فرهنگ گرایی

این مکتب مقدم بودن محورهای فرهنگی را به جای مادیات و غلبه کل (شهر) بر جز(انسان) را مطرح می نماید. این مکتب در سال 1900  توسط معمار اتریشی به نام کامیلو سیت بنیان نهاده شد. هاورد نیز در نوشتن کتاب باغشهرهای فردا از وی تاثیر بسیاری گرفته است. دراین مکتب تفکر ناحیه بندی در شهر وجود ندارد و شهر فقط از طریق سازمانهای اجتماعی-فرهنگی زنده است. کامیلو سیت- هاورد- پاکر و آنوین از صاحب نظران در این مکتب  هستند. ازاین مکتب  به علت ارزش گذاری بیش از حد به گذشته و اینکه زمان را قابل بازگشت می دانند ، انتقاد شده است.

4-      مکتب طبیعت گرایی

این مکتب توسط پتریس گدس – لوییز مامفورد و فرانک لوید رایت که از برنامه ریزان شهری دهه 1970 بودند عنوان گردید.معروفترین این افراد گدس می باشد که وی به رشد طبیعی شهر اشاره دارد و او برای اولین بار واژه شهر را بکار برد. مامفورد شاگرد گدس، رشد شهر را براساس جامعه شناسی زاییده از زیست شناسی می داند. رایت الگوی شهر جدید گسترده و شهر ناپیدا را مطرح می کند. "خانه آبشار" را می توان یکی از شاهکارهای معماری طبیعت گرایانه رایت عنوان کرد. چارچوب کلی این مکتب اشاره برآزادی انسان از تمام قید و بندهای محیط مصنوع دارد. در این مکتب انسان با کار بر روی زمین می توتند اوقات فراغت خود را پر کند. توجه به خانه نیز از دیدگاه این مکتب حائز اهمیت است.     

5-      مکت فن گرایی

در این مکتب زیبا شناسی و آزادی انسان مورد توجه است. این مکتب انسان و زندگی اجتماعی را فدا شده صنعت می داند . از بزرگان این مکتب می توان از ویکتور هوگو ، جورج زیمل، اسوالد اشپنگلر ومارتین هایدگر نام برد. اینان معتقد بودند زندگی با فن آوری چیزی جز آزار برای انسان ندارد.

6-      مکتب فن گرایی

همان تکنو توپیا یا سرزمین فن که از سال 1960 شهرهایی با آسمان خراش های بلند مطرح می شود. فن گرایان معتقدند زمین باید برای عموم آزاد شود و نیز حداکثر استفاده را باید از فناوری کرد. نقطه قابل نقد در این مکتب ابزاری بودن انسان در برابر اتوماسیون است.

7-      مکتب آمایش انسانی

این مکتب به شهر انسان نیز معروف است. در این مکتب معتقدند که در ساخت شهر باید جفرافی دانان، جامعه شناسان ، روان شناسان، اقتصاد دانان ، تاریخ شناسان  و معماران با هم شرکت کنند و شهر را فقط معماران نسازند. این گروه به شعار مشارکت شهروندان در شکل بخشیدن به شهر توصیه می کنند. این مکتب نقش برنامه ریزی را به عنوان عاملی در کاهش بزهکاری گوشزد می نماید و دیدی غریبانه نسبت به شهرهای صنعتی دارد. در این مکتب سرانه ها، آستانه ها و معیارهای مناسب زندگی مطرح می شود. مهمترین افراد این مکتب پتریک گدس ، مامفورد و کوین لینچ  هستند.

برنامه ریزی شهرهای جدید (با تجدید نظر و اضافات) دکتر کرامت الله زیاری


نوشته شده در پنجشنبه 3 آذر 1390 ساعت 02:04 ق.ظ توسط مریم عزیزی نظرات |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت